خرید بک لینک
این چند وقت با هرکی چندکلام صحبت کردم هر بار به این نتیجه رسیدم که من گوه میخورم با این آدما حرف میزنمیه مشت آدم هولِ داغونِ بی هدفِ مریض روانی، به تمام معنا مغز پوسیده چقدر حالم بهم میخوره از دختر بودن پیش این آدمااز نگاه کردن و تیکه های جنسیشون متنفرمآدمایی که دنبال ۲ ماه خوشگذرونین و به هرنحوی شده میخوان تو تخت ببرنتبعدشم راحت بذارن برن و تو بمونی و دردا و مریضیایی که ازشون گرفتیشدیدا احساس میکنم همشون بلاخره یه جور مرضی دارن وگرنه این جماعت که تا جواب سلامشونو میدی میخوان ببرنت تو تخت بعیده سالم باشن

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 18 مرداد 1403 ساعت: 10:46

امشب اومدم بام لندیادم افتاد هیچوقت منو اینجا نیاورد همیشه با دوستاش میاومد اینجا.هرجا که میرم میبینم چقدر فرصت داشتیم که با هم وقت بگذرونیمخوش بگذرونیم اما من زن خونه شده بودم و اونم بی حوصله تر از اونی که بخواد با من وقت بگذرونهیه آدم بی حال و بی رمق و بی انرژی که تموم شادی و نشاط منو گرفتبه این فکر میکنم که چقدر پارتنری که شبیه خودت باشه میتونه تو روحیه ات تاثیر بهتری بذارهمن همیشه گول ۶ ماه اولو که مثل ماه عسله خوردم و بعد تو رابطه های اشتباه طولانی مدت گیر کردم و دست و پا زدمچقدر حس غریبی دارم این روزا مخصوصا اینکه میدونم اون با یکی دیگه اوکی شد و من به هیچیش نیستم و من هنوز به این گوشی منتظرانه و ابلهانه نگاه میکنمهر از گاهی به خودم میگم لعنت به روزی که باهاش آشنا شدم

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 15:38

صفحه بندی